لسان الملك سپهر
1274
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
صعود داده نگران شدند و دشت را از كران تا كران آتشهاى افروخته نگريستند . ابو سفيان در عجب رفت و گفت : اين جماعت بزرگ از كجاست ؟ سوگند با خداى كه شب عرفه را ماننده است . بديل بن ورقا گفت : اين آتش قبيلهء خزاعه است . ابو سفيان گفت : خزاعه اذلّ و اقلّ از اين است كه چنين آتش كند . و به چپ و راست همىشدند كه حقيقت اين امر را مكشوف سازند . و از آن طرف در مرّ الظهران ، عباس بن عبد المطّلب با خود انديشيد كه اگر از اين لشكر ناگاه به مكه درآيد از جماعت قريش يك تن زنده نماند همىخواست تا به موضع اراك « 1 » رفته مگر تنى را ديدار كند . پس بر استر خاص رسول خدا برنشسته تا اراك براند ، ناگاه بانگ ابو سفيان و بديل را اصغا نمود كه با يكديگر همى سخن كردند ، فرياد برداشت كه : يا ابا حنظله . ابو سفيان نيز عباس را بشناخت و گفت : يا ابا الفضل ، بابى انت و امّى چه روى داده ؟ عباس گفت : واى بر تو اينك رسول خداست با دوازده هزار ( 12000 ) مرد مبارز . ابو سفيان بىهشانه گفت : اكنون چارهء كار ما چيست ؟ عباس گفت : بر اين استر رديف من باش تا تو را به حضرت رسول خداى برم و از بهر تو امان طلبم ؛ و دانسته باش اى ابو سفيان كه امشب كار طلايه با عمر بن الخطّاب است اگر تو را ديدار كند زنده نگذارد ، زيرا كه در ميان عمر و ابو سفيان در زمان جاهليت كار به خصومت نهانى مىرفت . گويند : هند زوجهء ابو سفيان همواره با چند تن از جوانان قريش ابواب مؤالفت و مخالطت بازداشت و عمر يك تن از آن جمله بود و از اين روى با ابو سفيان كه رقيب هند بود كينى و كيدى داشت . بالجمله ابو سفيان رديف عباس شد ، بديل و حكيم باز مكه شدند و به روايتى ايشان نيز به نزديك پيغمبر آمده مسلمانى گرفتند . [ ابو سفيان در خدمت رسول خداى ] مع القصه عباس ، ابو سفيان را برداشته آهنگ خدمت رسول خداى كرده و بر هر آتش عبور مىداد مردم ندا در مىدادند كه كيست اين هنگام مىگذرد ؟ و چون
--> ( 1 ) . اراك : موضعى نزديك مكه و نام بخشى از زمينهاى عرفات است .